قصه زندگی با تمام مشکلاتی که درش وجود داره، با تمام غصه هاش و رنجش میشه گفت بازم قشنگه،
هیچکس نفهمیده که دلیل این آمدن و رفتن چیه!! هیچکس نمیدونه پشت پرده چه خبره!!اما من میگم هر
معادلهای که واسه زندگی قرار داده شده حالا چه معلوم و یا چه مجهول....اما بازم زندگی قشنگ و
ارزشمنده و باید در طول مدت کوتاهی که درش هستیم نهایت استفاده رو ازش ببریم....برای بیشتر یاد
گرفتن، برای شاد بودن و شاد زیستن، و برای خوب بودن و خوبی کردن.
قصه زندگی...
پشت کوچه یه درخت بید مجنون سر به زیر آورده
دوتا دل رو پوست پیرش انگاری داغ خرده
یکی از اون دوتا دل رو بید مجنون هنوزم شعله ور و ملتهبه
اما اون یکی چروک برداشته و چین خورده
پشت کوچه یه درخته پیر مجنون سر به زیر آورده
تا بدونه که چرا اون همه غوغا یه شبه رو پوست پیرش مرده
دوتا دل رو تن بید امروز هیچ شباهتی با روز قبلش ندارن
بید مجنون چند روزى ميشه كه واسه این دوتا غم خورده
مثل اون کسی که بهتش زده ماتش برده
بغض سختی تو گلوشه اختیار حرف زدن رو از اون برده
بید مجنون با موهای پر و سبزش دوتاشونو میکشه تو آغوشش و میپرسه
چه کسی دل منو دل نازک منو اینجوری حیرون کرده؟
ولی هیچ جوابی نیست، نه صدای گریهای حتی یک اه هم نیست
نمیدونه بید مجنون چه کسی این همه آشوب و عذاب رو بر پا كرده
بید مجنون واسه دیدن یه اشاره چه تلاشی که نکرد
یکی نیست بهش بگه قلبی که روی پوستشه خوابیده یا که مرده
دو سه روزی که گذشت قلب دوم هم دچار ترک و چین و چروک شد
اما باز درخت بید اینو نفهمید که چی این دوتا رو نابود کرده
حالا دیگه بید مجنون بدجوری خم شده بود خم تر از همیشه بود
اینو با خودش میگفت....حتما اینبار زمونه با این دوتا لج کرده
توی نیمههای شب درخت بید با صدای پچ پچ از خواب پرید
اما باورش نشد صدای قلبهایی که دارن میمیرن اونو بیدار کرده
یه دل از اون یکی دل داشت میپرسید که چقدر عمر داره؟
اون یکی بهش میگفت فکر کنم خیلی بهار دیده و عمری کرده
ما دوتا که چهل تا ساله چهل تا پوست انداختیم
اونم حتما قبل ما استخونی تو زندگی خورد کرده
طفلکی غافل از اینکه روزگار پشت اونو خم کرده
اما باز فکر میکنه اجل فقط با ما دوتا لج کرده
نمیدونه که دیگه نه ما میشیم دل نه دیگه اون میشه بید
هرکسی تا فردا صبح جول و پلاسشو دیگه جم کرده
عجب این زندگی کوتاست یه نفس هم نمیشه
هر کسی دل بش ببنده بدجوری خبط کرده
درخت بید دیگه طاقتش برید ، بغض تو گلوش پکید
مثل دیو نعره کشید، دست من به چه کسی بد کرده؟!
منی که توی زمستون توی گرمای تابستون مثل سرپناه بودم
منی که سایه بودم مثل جون پناه بودم، اینو حتما یکی باور کرده
صبح که میشد بهترین هوا بودم، شب که میشد چتر عاشقا بودم
لونهٔ قمری و گنجشک، اینارو حتما زمونه باز فراموش کرده
دل بهش گفت هرچی بودی هرچی هستی فردا دیگه اينا نیستی
فردا دیگه تو یه تیکه چوبی و بهترین رفیقت هم باد برگ هاتو جم کرده
فردا تو خاطره میشی، ما دوتا هم قصهای که بوی کهنگی میده
میدونم که غصه داره اما کی با غصه خوردن از غمش کم کرده؟
ما که فردا نه دیگه صبح رو میبینیم نه دیگه همدیگرو
پس بیأیید تا دم مرگ خوش باشیم، این فلک به چه کسی رحم کرده؟
بیأیید حتى مرگمون بی منّت و غم باشه
این اجل فکر میکنه جون میگیره کار بزرگی کرده
پس باهم خوندن که ، مرگ ما مردن نیست جسم ما این تن نیست
مرگ ما زندگیه، جسم ما دروغیه که اجل دل سیاهشو بهش خوش کرده
ما اگر خاک بشیم ،عطسه باد بشیم حرف اول هستیم
دل پیام زندگی...بید اسم سبز زنده، تو چه چیز اینهمه زندگی تراوش کرده؟
فردا بید پیر قصه با دوتا دل رو تنش خشک شده بود
هرکسی اونو میدید نمیفهمید که چرا اینقده این درخت تفاوت کرده
سال اول تنهٔ خشکیده بید دست نخورده باقی ماند
اما باد برگ هاشو جمع کرد، مثل آدمی که ارثیش رو تقسیم کرده
ساله دوم یه تبر به تنش افتاد که صداش تا دور دستها پیچید
همون آوايى که هر درخت رو مرعوب کرده
بعدها از اون همه سبزی و عشق یه کنده خشکیده موند
جای بازی دو دوست که صفاى کنده اونهارو باهم دوست کرده
شاید اون درخت بید حالا دیگه یه عصاست توی دستهای یه کور
شاید هم پنجرهای که طراوت همه درختها رو به داخل اتاق آورده
فرازى از دفتر شعر اهورا....( گفتهها )
( اهورا......)
-------------------------------------------------------------------------------------------
درود
امیدوارم که در سال جدید همهٔ مردم بزرگ و مهربون میهن عزیزم ایران چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران در اوج سر بلندی و شاد کامی باشن و هرچه از خدا طلب میکنند به فراخور حالشون نصیبشون بشه.....هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز
(اهورا....)
سلام دوستان عزیزم
از اونجائیکه این وبلاگ تا آخر سال جدید آپ نمیشه از همینجا پیشاپیش سال جدید رو به همگی شما عزیزان تبریک می گم و سالی پر بار و پر از امید و سلامتی رو براتون آرزو میکنم
سبز باشید و پایدار .......رسپینا.....